الشيخ أبو الفتوح الرازي

186

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

باشد . آنگه گفت : * ( إِنَّ اللَّه سَيُبْطِلُه ) * ، خداى آن را به باطل كند . « سين » ، براى خلوص فعل است استقبال را . * ( إِنَّ اللَّه لا يُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِينَ ) * ، خداى تعالى عمل مفسدان را باصلاح نيارد و اصلاح نكند . قوله : * ( وَيُحِقُّ اللَّه الْحَقَّ ) * ، اين عطف است على قوله : * ( سَيُبْطِلُه ) * و يحق ، يعنى باطل به باطل كند و حق به حق ، يعنى دليل نصب كند و پيدا كند بر بطلان ( 1 ) باطل و درستى حق . * ( بِكَلِماتِه ) * ، به كلامش ( 2 ) . در او سه قول گفتند ، حسن بصرى گفت : به وعدهء او موسى را . قول دوم ابو على گفت : به بيان او ( 3 ) معانى آيات را كه براى موسى بيان كرد . سيم ( 4 ) : به آنچه سابق شد در لوح محفوظ از نوشتهء او به آنچه خواهد بدن ( 5 ) كه خلاف آن را روا نبود ( 6 ) . * ( وَلَوْ كَرِه الْمُجْرِمُونَ ) * ، و اگر چه كافران آن را كاره باشند . * ( فَما آمَنَ لِمُوسى ) * ، ايمان نياوردند به موسى الَّا فرزندانى از قوم او ، يعنى قوم موسى - يعنى مؤمنان بنى اسرايل . عبد اللَّه عبّاس گفت ششصد هزار مرد بودند ، و گفت : يعقوب - عليه السّلام - با هفتاد و دو مرد در مصر آمد ، آنگه نسل ايشان و فرزندان ايشان ششصد ( 7 ) هزار شدند . مجاهد گفت : مراد به فرزندان ، قوم موسى اند كه موسى را به ايشان فرستادند ، پدران بمردند ايمان نياورده ( 8 ) فرزندان ايشان ايمان آوردند . بعضى دگر گفتند : اين جماعتى بودند ( 9 ) ، مادران ايشان از بنى اسرايل بودند و پدران از قبط . بعضى دگر گفتند : « ها » راجع است با فرعون ، و آن جماعتى اندك بودند از قوم فرعون . و دختر آسيه بود ، و حزبيل بود مؤمن آل فرعون ، و ماشطه دختر فرعون ، و دختر او ، و زن خازن فرعون . و براى آن ذرّيّة خواند ايشان را كه ، فرزندان كافران بودند و ايشان مستقل نبودند ، بل منسوب و مضاف بودند با پدران . * ( عَلى خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَمَلَائِهِمْ ) * ، بر خوف و ترس از فرعون و اشراف قوم او .

--> ( 1 ) . آج ، بم ، مج ، لب ، آز : به آن معنى كه نصب دليل كند بر بطلان . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها : به كلماتش . ( 3 ) . آج ، بم ، لب ، آز و . ( 4 ) . آج ، مل ، لب ، آز : سيوم ، مج : سه‌ام . ( 5 ) . آج ، بم ، لب ، آز : بود ، مل ، مج : بودن . ( 6 ) . اساس : بود با توجه به آج ، و ديگر نسخه بدلها ، تصحيح شد . ( 7 ) . مل : سيصد . ( 8 ) . آج ، لب ، آز : نياوردند . ( 9 ) . مج و .